عشق به وطن و زندگی
by ins2012
عشق را دوست دارم، اما زندگی را بیشتر میپسندم. وطنم را با تمام وجودم و آزادی را بیش از هر چیز دیگری دوست دارم.
کوههای سربلند و صخرههای استوارش، قلههای پوشیده از برف و آسمان بیغبارش، همه و همه برایم عزیز هستند.
درههای سرسبز و جنگلهای پر از نوای باد، سروهای سر به فلک کشیده که زیر باران بیقرار ایستادهاند، تصویری دلنشین از این سرزمین است.
رودخانهها، همچون رگهای حیاتی، در دل خاک وطن جاریاند و آوای باران را به هر چمنزاری میرسانند.
امواج آبی دریا، قصهگوی روزگاران، بر صخرهها بوسه میزنند و کنار هر دیاری آرام میگیرند.
هر سنگی در کوههایش، یادگار قرنهاست و خاک هر دشتش، عطر آشنای بهار را به مشام میرساند.
دانههای گندم از دستان پرتوان کشاورزان ما، از خاک حاصلخیز به سفرههایمان میرسند.
کوچههایش پر صبانت از لبخند و صفای مردمانی است که خانههایی گرم و روشن با دلی مهربان دارند.
مردمش را دوست دارم؛ با دلی به وسعت دریا، با غروری ریشهدار و مهربانی بیمانندشان.
هر کجا که باشم، صدای رودخانه هنوز در گوشم طنینانداز است و بوی خاک خیس باران از دوردستها به مشامم میرسد.
حتی اگر تمام جهان را بگردم و در هر گوشهای منزل کنم، یاد این خاک عزیزم را همیشه در دلم جای خواهم داد.
وطنم، ای خانه سبز هزاران خاطره، نام تو در تمام وجود و حافظهام جاری است.





