یک بار آن وقت ها که…
by ins2012
یک بار آن وقتها که خیلی کوچک بودم، از درختی بالا رفتم و از سیبهای سبز کال خوردم، دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد، خیلی درد می کرد. گیم ستاپ مادرم گفت اگر صبر می کردم تا سیبها برسند، مریض نمی شدم. حالا هر وقت چیزی را از ته دل می خواهم، سعی می کنم حرفهای او را در مورد “سیب کال” یادم باشد …
Back to: « فقط غم باورم کرد و رفیق…
Forward to:





