تمام جهان را که بگردی دست…

by ins2012

تمام جهان را که بگردی،
دست آخر زیر تختِ سنگِ حیات،
رز سانگ کنار رودِ جاریِ زمان،
خودت را خواهی یافت؛
“کز کرده” به کنجی از درد،
“گریان” از رنجِ دردِ زخمِ تنت،
“چنبره زده” به دور جوانه‌ای خشکیده از امید،
و آخرین بازدم‌های بازمانده در سینه ات را
به دست رود خواهی سپرد…
رود، طغیان خواهد کرد؛
سنگ، خواهد لرزید؛
و تو، به آغوش کشیده خواهی شد…
و چه کسی می‌داند؟!
شاید با آخرین نفس‌های مانده ات،
آن زمان که در آغوش عدم آرام گرفته‌ای،
بار دیگر حسرت روزهای حیات را زمزمه کنی:
“مرا دوست بدار”
و جانکم کاش اینبار
رویای مرده ات،
به اندازه‌ی تمام زمزمه‌های زنده‌ات
شنیده شود…

Send this article to your social site