در جوانی از جنون…
by ins2012
بسمه تعالی
در جوانی از جنون، رطل گرانی داشتم
درد و داغ عشق در فصل جوانی داشتم
توبه دمسرد، پیرم کرد با صد آرزو
تا جوان بودم، گناهان نهانی داشتم
از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس
در میان بوستانها، آشیانی داشتم
از جهان فانی عمر جاودان میخواستم
غافل از این که اخبار کارگران جهان جاودانی داشتم
عشرت ملک سلیمان است در چشمان مور
آنچه از دریا، نمی در زندگانی داشتم
از هیاهو، بر لبم تا مهر خاموشی زدم
روی در دیوار با خود همزبانی داشتم
پیش هر سنگی که کردم سینه خود را سپر
در بیابان طلب، سنگ نشانی داشتم
از پشیمانی نجست از سینه من تیر آه
قد اگر چه از گناهان چون کمانی داشتم
عمر سر کردم به پای دولت ناپایدار
دست بر دامان این دنیا، زمانی داشتم
Forward to:





