دل داغون نگو چیزی…

by ins2012

” دلِ داغون ”

نگو چیزی به من امشب
دلم داغونه داغونه
شبیه آدمی هستم
که بدبختیش فراوونه

محبت توی این روزا
فقط شعره ، فقط حرفه
حدیثِ عشقِ تو با من
شبیه آتیش و برفه

شده بازیچه عشق اینجا
یه رسوا توو خیابونه
گمونم عشقه بیچاره
خودش هم گیج و حیرونه

همیشه عاشقا بودن
اسیرِ عشق و…، اینروزا
شده عشقِ زبون بسته
اسیرِ دستِ آدمها

محبت توی این روزا
فقط شعره ، فقط حرفه
حدیثِ عشقِ تو با من
شبیه آتیش و برفه

دلم میسوزه به حاله
همون عشقی که سوزونده
یه عمری قلبمو ، حالا
خودش توو بند و زندونه

هوسهای خیابونی
لباسِ عشقو پوشیده
دل تنهاترین من
فقط بیهوده کوشیده

محبت توی این روزا
فقط شعره ، فقط حرفه
حدیثِ عشقِ تو با من
شبیه آتیش و برفه

برای بهبود رتبه سایت، بک لینک طبیعی اهمیت زیادی دارد. این لینک‌ها به رشد واقعی و پایدار سایت شما کمک می‌کنند و از پنالتی گوگل جلوگیری می‌کنند.

تفسیر با هوش مصنوعی

این شعر، درد و رنج یک دل شکسته را بیان می‌کند. عشق در این شعر، ساختگی و بی‌معنا شده و شاعر از بی‌وفایی و سردی محبت در روزگار خود رنج می‌برد. او عاشقِ زجرکشیده‌ای است که عشقش به بازیچه‌ای در خیابان‌ها تبدیل شده و امیدش به محبتِ واقعی از بین رفته است. شعر، تصویر تلخی از عشقِ مبتلا به دروغ و ریاکاری ارائه می‌دهد.

Send this article to your social site